هرمان هسه در یکی از رمانهایش به نام ماگِیستر لودی قصهای درباره دو زاهد دارد که هر دو شفادهندگان توانایی بودند. هریک روش خویش را داشت؛ یکی با اندرر حکیمانه مداوا میکرد و دیگری با گوش فرادادن در سکوت. این دو هرگز یکدیگر را ملاقات نکرده بودند، ولی سالهای سال همچون دو رقیب میزیستند تا اینکه روزی شفادهندهٔ جوانتر به ناخوشی روحی دچار شد و در ناامیدی فرو رفت. او با روشهای درمانی خویش بهبود نیافت و عاقبت، از ناچاری تصمیم گرفت سفری طولانی را آغاز کند و از «دایون، رقیب شفادهندهاش»، یاری بخواهد.
در راه، با مسافر پیرتری همکلام شد و دلیل و هدف سفرش را برای او بازگفت. حیرتش را تصور کنید وقتی از پیرمرد شنید که او خود «دایون» است، همان کسی که در پیاش بوده است. پیرمرد، بیمعطلی، رقیب جوانش را به غار خود دعوت کرد، جایی که آن دو، سالها در کنار هم کار کردند؛ نخست همچون معلم و شاگرد و سپس در مقام دو همکار.
سالها بعد، پیرمرد بیمار شد و همکار جوانتر را بر بستر مرگ فراخواند و چنین گفت: «من راز بزرگی دارم که باید با تو در میان نهم. رازی که مدتهاست پنهان کردهام. آیا شب نخستین دیدارمان را به یاد داری که گفتی برای دیدن من آمدهای؟»
مرد جوانتر گفت که هرگز آن شب را که نقطهٔ عطف زندگیاش بوده است، فراموش نخواهد کرد.
مرد رو به موت دست همکار جوانترش را گرفت و رازش را اینگونه آشکار کرد که آن زمان، او نیز چنان دچار ناامیدی بوده که همان شب، عزم سفر برای دیدار او و درخواست کمک از او را داشته است.
وقتی نیچه گریست | اروین د.یالوم
موضوعات مرتبط: ديگر نوشت
برچسب ها: هرمان هسه , ماگیستر لودی , اروین د یالوم , وقتی که نیچه گریست
خبر از دل آدم که ندارند، نمیدانند هر آدمی سنگی است که پدرش پرتاب کرده است. پوسته ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است، خانهای پر از درخت که سقف اتاقهاش ریخته است، تنها یک دیوار مانده، با دری که باد در آن زوزه میکشد. یا نه، چناری است که پیرمردی در آن کفش نیمدار دیگران را تعمیر میکند، گیرم شاخ و برگی هم داشته باشد.
عباس معروفی
سال بلوا
موضوعات مرتبط: ادبیات ، ديگر نوشت
برچسب ها: عباس معروفی , سال بلوا
در قرن هجدهم زمانی که انگلیس، هند را به استعمار خود درآورده بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد شده بود و دولت برای مدیریت این شرایط تصمیم گرفت برای هر مار مردهای که مردم تحویل میدهند، جایزه نقدی به آنها پرداخت کند.
تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مرده زیاد به دولت، بسیار موفق به نظر میرسید و به نظر میآمد که در طول زمان تعداد مارها کمتر خواهد شد. اما در نهایت تعجب تعداد مارهای مردهای که مردم تحویل میدادند روز به روز بیشتر میشد. دولت از پیامد این کار غافل شده بود. چرا که بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند. البته این آخر ماجرا نبود.
دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبری جایزه نمیدهد. مردم شهر هم که متوجه شده بودند پرورش مار دیگر برای آنها سودی ندارد، هر کدام مارهای خود را در هر طرف شهر به حال خود رها کردند. بنابراین جمعیت مارهای کبری افزایش پیدا کرد و وضعیت از حالت اولیه نیز بدتر شد.
از این پدیده در علوم سیاسی و اقتصادی به نام "اثر کبری" یاد میشود که در آن نداشتن افق تصمیمگیری مناسب برای بکارگیری راهحل یک مساله، به شدت آن اضافه کرده و عواقب ناخواسته یا پیشبینی نشدهای به همراه خواهد داشت.
تاکنون نمونههای بسیاری از این گونه تصمیمها توسط مدیران و دولتمردان کشور در عرصههای مدیریتی و سیاسی و اقتصادی گرفته شده است.
موضوعات مرتبط: ديگر نوشت
موضوعات مرتبط: فرهنگ ، ديگر نوشت
برچسب ها: وزوان
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.
